Friday, December 02, 2005

من وجمال

سلام
من وجمال
تقريبا دو سال پيش ، اواسط بهمن ماه بود و حدودا يك سالي مي شد كه از جمال خبر نداشتم ، ( به خاطر برخي مسائل، روابط دو تا خانواده كمي به هم خورده بود و بزرگاي خانواده با هم صحبت نمي كردن. البته شنيده بودم كه مقدمات سفر دائميشون به اروپا هم جور شده و همين روزهاست كه براي هميشه از ايران برن .) در اين مدت بد جوري تو كف يه سكس با جمال مونده بودم ، ولي اصلا دوست نداشتم خودم پا پيش بزارم و باهاش تماس بگيرم . در هر صورت بعد از چند روز كه به اين شكل گذشت دل به دريا زدم و بهش زنگ زدم . از شنيدن صداي من خيلي خوشحال شد و بدون اينكه من چيزي بگم خودش گفت : كامي جون كجائي ، كوچولو حسابي تو لك رفته و با من اصلا حرف نميزنه و همش بهانه تورو ميگيره . جمال به كيرش كوچولو ميگفت. من از شنيدن اين حرف خوشحال شدم و خوشحال تر اينكه خود جمال حرفو پيش كشيد و ازم خواست كه حتما به خونشون برم و گفت : كه اگه نياي ديگه نميتونيم همديگرو ببينيم ، چون ما يه مدت كوتاه ايران هستيم و براي هميشه از اينجا ميريم .از شنيدن اين حرف حسابي ناراحت شدم ولي خودمو كنترل كردم و با يه حالت تقريبا بي تفاوت گفتم : باشه سعي ميكنم قبل از رفتنتون يه سر بهت بزنم، ولي اون اصرار كرد و گفت : امروز ، فردا هيچكي خونه نيست و ميتونيم حسابي باهم حال كنيم ، همين امروز راه بيفت بيا چون ميخوام اينبار ديگه كونتو جر بدم. من هم كه منتظر اصرارش بودم گفتم باشه همين الان راه مي فتم…خونه ما يك شهرستان و خونه خالم شهرستاني ديگه بود با فاصله سه ساعت ، حدود ساعت 4 بعد از ظهر به اونجا رسيدم ، وقتي به در خونشون رسيدم ، ديدم دم در اييستاده و منتظر منه از ديدن همديگه خيلي خوشحال شديم ، و حسابي همو بغل كرديم و بوسيديم … حدود نيم ساعتي كه از اومدنم گذشت ، جمال ازم خواست برم و يه دوش بگيرم و كمي به خودم برسم ، از جام بلند شدم و رفتم سامسونتمو كه يه گوشه اي بود باز كردم كه وسائل حمومو بردارم ، در اين وقت جمال اومد كنارم نشست و آروم دستشو از روي شلواركي كه پوشيده بودم روي كونم كشيد كمي كه اين كارو انجام داد دستشو برد توي شرتم و با نوك انگشتاش شروع كرد به نوازش سوراخ كونم و با دست ديگش كيرشو از روي شلوارش مي ماليد، ازش خواستم كه بزاره واسه بعد از حموم، اونم گفت: باشه زياد ادامه نميدم ،فقط قبلش يه ذره كوچولو رو بخور ، بلافاصله بلند شد كيرشو در آورد و نزديك دهنم گرفت ،كيرش كاملا راست شده بود منم كيرشو كمي تو دستم گرفتم و بعد تا آخر اونو توي دهنم كردم و شروع كردم به ليسيدن ، چند لحظه بعد خواستم بلند شم كه دستشو روي شونه هام گذاشت و خواست كه ادامه بدم بعدشم دستاشو پشت سرم حلقه كرد و شروع به تلمبه زدن توي دهنم كرد با هر بار فشار دادن، كيرش تا ته گلوم ميرسيد به شكلي كه پيشونيم به شكمش مي چسپيد . بعد از اينكه تقريبا 2 دقيقه اي اين كارو انجام داد خودش كيرشو از دهنم درآورد و گفت : كافيه بزاريم واسه بعد از حموم و شام.من رفتم دوش گرفتم و بعد ز من هم جمال رفت و دوش گرفت .بعد از اينكه شامو خورديم ويه استراحت كوتاه كرديم جمال از روي كاناپه بلند شد و روي زمين نشست ، پشتشو به كاناپه تكيه داد ، پاهاشو دراز كرد و از من خواست كه دست به كار شم ، منم رفتم وسط پاهاش نشستم ، گرمكنشو از پاش درآوردم كيرشو كه كمي راست شده بود تو دهنم گرفتم و شروع به ساك زدن كردم چند لحظه بعد كيرش حسابي شق شده بود، همينطور كه داشتم كيرشو ساك مي زدم ، كونمو به طرفش چرخوندم كه اونم كارشو شروع كنه ، بعد از ينكه كمي از روي شلوارك كونمو دست زد به آرومي شلوار و شرتمو پايين كشيد و شروع كرد به ماليدن كونم ، انگار اولين باري بود كه كونمو ميديد همش از خوشگلي كونم تعريف مي كرد ، و با صدايي لرزان و شهوت آلود مي گفت : من اين همه دختر و پسر رو گائيدم ولي تو يه چيز ديگه اي و… با شنيدن حرفاش و حركاتش منم حسابي تحريك شده بودم، از ساك زدن دست كشدم ، بلند شدم لباسامو در آوردم و جلوش روي زمين دراز كشيدم ، يه متكا زير كونم گذاشت منم پاهامو بالا دادم ، يه كم پماد به انگشتش زد و اونو توي كونم كرد ، ازش خواستم كه اروم اينكارو انجام بده و با يه انگشت، چون درغير اينصورت كونم گشاد مي شد و وقت كردن اصلا بهم حال نمي داد وحتي خودشم بعدا معترض مي شد كه چرا كونم اينقدر گشاد شده ؟با شنيدن اين حرف تازه يادش اومد كه راسم ميگم و اين چند سال گذشته كونم بدجوري باز شده و نميشه زياد دستكاريش كرد به همين خاطر منو به پهلو خوابوند ، خودشم اومد كنارم دراز كشيد . يه پاشو زير پام گذاشت و كيرشو دم سوراخ كونم، با يه فشار كيرش تا خايه تو كونم فرو رفت ، كير جمال چندان بزرگ نبود و فقط سر كيرش بود كه يه مقدار بزرگتر بود و با كمي درد وارد كونم ميشد بعدش هم كه يه كم تلمبه ميزد ، كونم درست و حسابي باز مي شد و راحت كيرشو تو خودش جا مي داد .اون شب جمال وقت كردن بيشتر از دفعات قبل از گشادي كونم معترض بود و همش غر ميزد به هر حال بعد از اينكه به شكلهاي مختلف كونمو گائيد ، منو سرپا کرد و بعد از چند بار تلمبه زدن آبشو با فشار توي كونم خالي كرد… اون شب تا صبح دو بار ديگه هم با هم سكس داشتيم .صبح اون روز جمال منو متهم مي كرد كه با كساي ديگه هم ارتباط دارم و به همين خاطره كه كونم اينقدر گشاد شده اين حرفاش با اينكه منو ناراحت مي كرد اما باعث شد سر حرف در مورد سكس با يكي از دوستاش باز بشه و يك هفته بعد با جمال به خونه يكي از دوستاش به اسم منصور بريم و….اونروز جمال در مورد منصور با من زياد صحبت كرد و گفت كه با اون در دوران سربازي آشنا شده و درجه دار پادگاني بود كه در اونجا خدمت مي كرده ، زن و بچه داره و در شهرستان … زندگي ميكنه و حتي در مورد سكس با من هم باهاش صحبت كرده و خيلي علاقه داره با من سكس داشته باشه و گفت : بعد از اينكه خودش(جمال) از ايران رفت ميتونم با اون سكس داشته باشم … اونروز جمال با حرفاش كاري كرد كه من با شك و ترديد راضي شدم اين كارو انجام بدم.هفته بعد طبق قراري كه با جمال گذاشته بودم توي اتوبوس بوديم و داشتيم به طرف خونه منصور مي رفتيم. توي راه واقعا نگران بودم و نمي دونستم كه چه طور بايد با منصور روبرو بشم ، هرچه نزديكتر مي شديم نگرانيم بيشتر ميشد و قلبم تندتر ميزد و جمال هم كه متوجه موضوع شده بود همش منو دلداري ميداد.ساعت حدود12 ظهر بود كه به اونجا رسيديم دور يكي ار ميدانهاي شهر به اسم ميدان مولوي منتظر منصور بوديم كه تقريبا 5 دقيقه اي طول نكشيد كه يك پرايد مشكي رنگ جلومون ترمز كرد چند لحظه بعد يك مرد تقريبا 40 ساله ، با قدي متوسط و هيكلي درشت از اون پياده شد، جمال تا اونو ديد به طرفش رفت و با هم احوالپرسي گرمي كردن و بعدش هم به طرف من اومد و بامنم احوالپرسي كرد در اين حين جمال مارو به هم معرفي كرد و من متوجه شدم كه اين مرد ، منصور دوست جماله ، ولي جالب اينجاست جمال طوري با من برخورد كرد كه انگار از هيچي خبر نداره و من يه مهون معمولي هستم با اين طرز برخورد منصور خيالم راحت شد و تمام اضطراب و نگراني كه داشتم از بين رفت . در طول مسير هم، جمال و منصور همش از حال همديگه مي پرسيدن طوري كه انگار من اونجا نبودم كه همين رفتاراشون بيشتر به من آرامش ميداد .چند خيابون كه رفتيم منصور يه جائي ايستاد و گفت بچه ها ببخشيد من ميرم يه مقدار واسه نهار خريد كنم ، و بعد با حالتي خبر دهنده گفت : مشكلات زندگيه مجرديه ديگه ، خانمم با بچه هام چند روزيه شهرستان ، خونه ي پدرش رفتن…تقريبا نيم ساعت بعد به خونه منصور رسيديم ، داخل خونه شديم ، منصور مشغول تهيه ي نهار شد و من و جمال هم با نگاه كردن به تلويزيون خودمونو سرگرم مي كرديم . بعد از حاضر شدن نهار و همين كه مشغول خوردن بوديم ، زنگ خونه به صدا دراومد . من با تعجب به بقيه نگاه كردم ، منصور گفت: نگران نباشيد، بايد همسايه ها باشن ، و رفت در حياطو باز كنه ، منم بلند شدم و از گوشه ي پرده ي آشپزخونه بيرونو نگاه كردم ، وقتي منصور درو باز كرد يه مرد تقريبا 50 ساله و چاغ ، با سر کچل و شکمی که روی کمربندش افتاده بود داخل حياط شد و با منصور یه احوالپرسي گرم كرد. در اين وقت كه جمال هم داشت با من توي حياتو ديد ميزد با ديدن اون يه لبخند زد و گفت : كسي نيست عمو عيسي است، اونسالها كه من سرباز بودم عمو عيسي هم پيش ما بود و سالهاي آخر خدمتش بود و بعدشم بازنشسته شد ولي من و منصور و عمو عيسي هنوز هم با هم دوست هستيم و…منصور و عمو عيسي داخل شدن ، عمو عيسي از ديدن جمال خيلي خوشحال شد و شروع كرد به شوخي كردن و چرت و پرت گفتن به جمال . بعدشم منصور منو بهش معرفي كرد و با منم احوالپرسي كرد.بعد از خوش و بش كردن عمو منصور گفت : راستش خونه شلوغ بود و من هم بد جوري هوس يه دهن دود كرده بودم و چون ميدونستم منصور تنهاست اومدم اينجا حالا چه خوب شد كه جمال هم اينجاست ، با هم يه حالي مي كنيم ، منصور هم گفت باشه، بزار واسه بعد، فعلا نهارو بخوريم…بعد از نهار، منصور يه دست ورق آورد و 4 تائي شروع كرديم به ورق زدن ، تقريبا 2 ساعتي بازي كرديم ، منصور بلند شد و رفت بساط ترياك كشيدنو آماده كرد و من در اين مدت تقريبا فراموش كرده بودم واسه چي اينجام.بعد از اينكه بساط روبراه شد 3تائي شزوع كردن وحتي از من هم خواستن باهاشون چند كام بگيرم و من هم ازشون تشكر كردم و گفتم: كه نه ممنونم اصلا اهل دود نيستم و… در اين وقت جمال از جاش يلند شدو با اشاره از من خواست كه دنبالش برم. منم دنبال جمال وارد اتاق خواب شدم.جمال پشت سرمن درو بست و گفت:ببين تا ما مشغوليم برو حموم ، آماده شو ، با شنيدن اين حرف انگار تازه متوجه موضوع شده بودم ، قلبم به شدت شروع به زدن كرد ، خودمو كنترل كردمو گفتم پس اين يارو عمو عيسي چي ؟ جمال گفت: تو نگران اون نباش ، كارش تموم شه ميره.توي حموم بودم كه جمال اومد پشت در حموم و ازم خواست درو باز كنم.درو كه باز كردم داخل حموم شد ، اولش فكر كردم ميخوان تك تك توي حموم باهام حال كنن. ولي جمال اومده بود كونيرو كه مي خواست به منصور تحويل بده حسابي چك كنه، ببينه مشكلي نداشته باشه و… ازم پرسيد: چه كار كردي؟ صافو صوفش كردي ؟ بعدش ازم خواست خم شم كه مطمئن شه . منم خم شدم يه دستي تو شكاف كونم كشيد و گفت : خوبه فقط اينجاش يه كم مو داره و خودش تيغو برداشت و يه دست ديگه كونمو تراشيد.وقتي مي خواست از حموم بره بيرون بهش گفتم :جمال اون يارو عمو عيسي رفت؟ اونم برگشت گفت نه هنوز ، تو چقدر حساس شدي ، اونم مثل منو منصور، چه فرقي داره؟ با شنيدن اين حرفش تعجب كردمو گفتم : نكنه اونم ميخواد باهام حال كنه، جمال هم گفت اي بابا حالا يه نفر بيشتر، مگه چي ميشه ، تازه بيشتر هم بهت حال ميده…. اولش به شدت مخالفت كردم ولي مخ زني هاي جمال دوباره كار خودشو كرد و بعد از چند لحظه اين من بود كه تسليم شدم و با اكراه قبول كردم (بعدا متوجه شدم كه تمام اين كارها نقشه بود و عمو عيسي هم سرخود اونجا نيومده و از همه چي خبر داشته.)جمال كه از حموم بيرون رفت منم دوش گرفتم و اومدم بيرون و يكراست رفتم توي اتاق خواب و گوشه تخت خواب نشستم و منتظر شدم . در اين وقت جمال وارد اتاق شد و بعدشم منصور اومد تو ، اونا چند لحظه همين طور همديگه رو نگاه مي كردن و مي خواستن يه چيزي به من بگن، كه بالاخره جمال به حرف اومد و گفت : ببين كامي جون ما تصميم گرفتيم اگه تو قبول كني از سكس بازيمون فيلم بگيريم ، راستش با شنيدن اين حرف حسابي خوشحال شدم چون بارها خواسته بودم از سكس هام فيلم بگيرم و بعدا ببينم. ولي به خاطر اينكه فيلم هاي زيادي به اين شكل همه جا پخش شده بود و خطرناك بود اولش ترسيدم و قبول نكردم ولي منصور حسابي از اين جهت منو مطمئن كرد و گفت : ببين من خودم يه نظامي هستم و زن و بچه هم دارم در صورتي كه ين فيلم جائي پخش شه اولين كسي كه بيچاره ميشه منم پس مطمئن باش كه من از تو خيلي بيشتر مراقبم و بعد از ديدن، حتما اونو از بين مي بريم. بعد از اینکه قبول کردم ، جمال دوربینی رو که از قبل آماده کرده بود برداشت و اونو روشن کرد منصور هم یه لبخند زد و اومد به طرف من و روی تخت خواب کنارم نشست ، رعشه ی عجیبی تمام بدنمو گرفته بود و به زور می تونستم لرزش دست و پامو کنترل کنم ، سرمو پایین انداخته بودم و روی زمینو نگاه می کردم. منصور یه دستشو روی شونم گذاشت و شروع کرد به مالیدن شونم و بازوم . کمی که این کارو انجام داد دستشو زیر بلوزم برد و دور کمرم انداخت ، دست دیگشو آورد و چونمو گرفت و به طرف صورتش چرخوند و شروع کرد به خوردن لب و دهنم ، به شدت ازم لب می گرفت و همین طور نفس عمیق می کشید ، بو و مزه ی تریاکو کاملا حس می کردم و این بوی آشنا که سالهای سال از دهن جمال حس کرده بودم منو کاملا تحریک می کرد ، پایین بلوزمو گرفت و خیلی آروم اونو از تنم درآورد، با دیدن سینه هام کمی سینه مو لیس زد، در این وقت نفس های من هم به شماره افتاده بود، در حین خوردن سینم ، زیر پیرهنی رو که تنش بود درآورد، دستشو رو سینم گذاشت و با فشار اون منو رو تخت انداخت و به سرعت شلوار و شرتمو از پام درآورد ، و خودشو که هنوز شلوار پاش بود روم انداخت دیگه بزرگی کیرشو روی شکمم حس می کردم که هر لحظه بزرگتر هم می شد و به خوبی می شد فهمید که کیرش از کیر جمال خیلی بزرگتره همین مسئله بیشتر منو تحریک می کرد و دوست داشتم هرچه زودتر کیرشو ببینم، منصور بعد از چند لحظه به پشت روی تخت دراز کشید و من فهمیدم که حالا نوبت منه و باید کارمو شروع کنم ، بدون اینکه به چهرش نگاه کنم بلند شدم ، به طرف شلوارش رفتم اونو به آرومی پایین کشیدم در این وقت یه کیر بزرگ که تقریبا یک و نیم برابر کیر جمال بود مثل فنر از توی شلوارش بیرون پرید با دیدن این کیر واقعا خوشحال شدم و بدون مقدمه شروع به خوردنش کردم . وای عجب خوشمزه بود تموم دهنمو پر کرده بود در این وقت جمال هم همش دور و بر ما می چرخید وسعی میکرد هیچ صحنه ای رو از دست نده و زیر لب هم یه چیزهای می گفت که من تقریبا چیزی از حرفاشو نمی فهمیدم . وقت خوردن کمی کونمو چرخوندم طرف منصور . اونم روی یکی از دستاش بلند شد و با دست دیگش شروع کرد به مالیدن کونم و بعد فرو کردن انگشتاش ، از گشاد شدن کونم اصلا نگران نبودم چون این کیری که من می دیدم واسه کون من به این گشادی هم لقمه ی بزرگی بود و حتما اشکمو در می آورد پس بدون هیچ نگرانی کونمو در اختیارش گذاشتم تا هر کاری که دوست داره انجام بده .من و منصور حسابی به هم پیچیده بودیم و داشتیم از هم لذت میبردیم . کیر منصور حسابی شق شده بود و آماده کردن و کون من هم کاملا باز و منتظر گائیدن. صدای نفس های منصور هر لحظه بیشتر میشد و به شکلی که عمو عیسی رو هم که بیرون بود تحریک کرده بود و هر چند لحظه یک بار با صدای بلند داد میزد : منصور( اسم منصور رو بلند و کشیده صدا می زد) ناز نفسد ، زود باش ، یه ذره هم واسه ما بزار... فریاد های عمو عیسی و ساک زدن های حرفه ای من منصور رو هر لحظه بیشتر تحریک می کرد و آخ و اوخشو در آورده بود به شکلی که یک دفعه بلند شد و منو به شکم روی تخت انداخت به صورتی که شکمم روی تخت و پاهام روی زمین بود ، خودش اومد پشتم قرار گرفت ، کیرشو دم کونم گذاشت ، بزرگی کیرشو دم کونم حس می کردم ، چشمامو بسته بودم وتمام فکرمو به حال کردنم معطوف کرده بودم که بیشترین حالو ببرم . آروم کیرشو فشار داد ، وای عجب درد با حالی بود . یاد روزهایی افتادم که کونم تنگ بود و جمال کونم میذاشت . کیرشو بیشتر فشار داد و با یک درد خوشایندی سر کیرش توی کونم رفت . هرچه کیرشو فشار می داد انگار تموم شدنی نبود و ادامه داشت . به آرومی کیرشو تا خایه توی کونم کرد به شکلی که نرمی شکمشو روی بدنم حس می کردم . همین که کیرشو تا آخر فرو کرد یه پاشو لبه ی تخت گذاشت تا تسلط بیشتری روم داشته باشه بعدش شروع به تلمبه زدن کرد .کیر به اون کلفتی رو تا انتها در می آورد و محکم تو کونم می کوبید به شکلی که تخت خواب به جیر جیر افتاده بود. درد عجیبی تو شکمم حس می کردم و از درد و شهوت به اطراف چنگ مینداختم و ناله می کردم منصور هم بی توجه به من وحشیانه تر از قبل کونمو می گایید و جمال هم داشت وظیفشو به بهترین شکل ممکن انجام می داد .چند دقیقه ای که به این شکل ادامه داد ازم خواست که به پهلو دراز بشم و خودش هم اومد پشتم به پهلو خوابید یه دستشو زیر رانم انداخت و اونو بلند کرد و دوباره تلمبه زدنو شروع کرد . بیشتر از نیم ساعت که کونمو گایید و من کاملا خسته شده بودم و چون می دونستم باید به جمال و عمو عیسی هم سرویس بدم به جمال گفتم این الان کارش تموم می شه اگه تو هم می خوای حال کنی بیا شروع کن جمال هم سریع دوربین رو روی سه پایه قرار داد ، شرتی رو که پاش بود درآورد و کیرشو که کاملا راست نشده بود توی دهنم گذاشت ، حالا دیگه از پایین کیر منصورو می خوردم و از بالا کیر جمالو . در این حین با ناله های منصور تو کونم داغ شد و منصور آبشو تو کونم خالی کرد ، با چند تا تلمبه ی دیگه آخرین قطره هاشم ریخت اون تو .منصور که کارش تموم شد ، از اتاق بیرون رفت و تازه حال کردن های جمال شروع شد و با این تریاکی که جمال کشیده بود مطمئن بودم لااقل نیم ساعتی باید جور اونم بکشم .وقتی جمال شروع به گاییدنم کرد از بس که کونم گشاد شده بود انگار کیرشو حس نمی کردم و اونجوری بهم حال نمی داد .وقت کون دادن به جمال کیرم خوابیده بود و قطره قطره ازش آب می آومد . چند دقیقه ای طول نکشید که منصور هم برگشت ، دوربین رو برداشت و شروع کرد به فیلم گرفتن . وقتی که جمال داشت کونم میذاشت آبی که منصور تو کونم خالی کرده بود از لای کیر جمال بیرون میریخت و کونمو حسابی لیز کرده بود و اونقدر زیاد بود که حتی تخت خواب رو هم به گند کشیده بود .بعد از چند دقیقه ای حالا دیگه جمال دراز کشیده بود و این من بودم که روی کیر اون بالا و پایین می رفتم و عرقم حسابی دراومده بود و نفس نفس می زدم. حالا دیگه از این می ترسیدم که منصور با دیدن این صحنه ها حشرش بالا بزنه و دوباره بخواد حال کنه ، متاسفانه جمال هم مثل اینکه حالا حالاها آبش نمی خواست بیاد به همین خاطر همین طور که بالا و پایین می رفتم شروع کردم به جلق زدن که پس از چند لحظه بدون اینکه کیرم کاملا راست بشه آبم اومد و همش روی تخت ریخت .جمال با دیدن این صحنه گفت : چه کار کردی لااقل میذاشتی اول آب من بیاد، بعد. چون خسته و سست شده بودم بدون توجه به حرفای جمال از روی کیرش بلند شدم و لبه تخت به شکم خوابیدم تا جمال هم بتونه کارشو تموم کنه ، جمال بلند شد و شروع کرد به گاییدن ولی کون گشاد شده ی من و تریاکی که اون کشیده بود نمی ذاشت آبش بیاد ، حالا دیگه منصور هم خسته شده بود و دوربین رو روی سه پایه گذاشت و از اتاق بیرون رفت .بعد از بیرون رفتن منصور جمال بیشتر از 10 دقیقه همین طور داشت تلمبه میزد و من هم بدون هیچ حرف و حرکتی منتظر بودم زودتر آبش بیاد که یه استراحتی بکنم . که بالاخره جمال هم به آخ و اوخ افتاد و آبشو یه مقدار داخل و یه مقدار بیرون و روی پشتم ریخت . و قبل از اینکه از اتاق بره بیرون بهش گفتم ببین جمال به این یارو بگو الان خیلی خستم ، بزاره واسه بعد و جمال هم چون خودش کارش تموم شده بود بدون هیچ اصراری و حرفی از اتاق خارج شد. بعد از رفتن جمال خودمو روی تخت کشیدم و روی شکمم دراز کشیدم در این وقت منصور اومد تو و گفت به عمو عیسی بگم بیاد تو که من هم با یک حالت التماس ازش خواستم بهش بگه الان خیلی خستم و اصلا نمیتونم بهش حال بدم بزاره واسه بعد . منصور از اتاق رفت بیرون و عمو عیسی رو راضیش کرد و قول داد شب حتما بهش زنگ بزنه... .بعد از رفتن عمو عیسی منم رفتم سریع یه دوش گرفتم و اومدم خوابیدم .ساعت حدود 10 شب بود که جمال منو برای خوردن شام بیدار کرد وقتی رفتم توی آشپزخونه عمو عیسی هم اومده بود.بعد از خوردن شام منصور پیشنهاد داد که قبل از همه فیلمو ببینیم البته عمو عیسی اولش مخالف بود و میگفت دیرش شده و باید بره خونش ولی با اصرار منصور و جمال قبول کرد .وقت نگاه کردن فیلم خودم حسابی حشری شده بودم ولی سعی می کردم اصلا به روی خودم نیارم . وسطای فیلم بود که عمو عیسی بدون هیچ حرفی دستمو گرفت و منو به طرف اتاق خواب برد . در این وقت می شد کیر شق شدشو از زیر شلوار گشادش تشخیص داد .وارد اتاق که شدیم پشت سرش درو قفل کرد و بدون مقدمه شروع به در آوردن لباساش کرد. تمام لباساشو غیر از شرتش درآورد ، به طرف من که هنوز سرپا بودم اومد دستشو روی شونه هام گذاشت یه فشار داد و گفت : بشین. منم همونجا جلوش زانو زدم و از روی شورتی که پاش بود شروع کردم به مالیدن کیرش .داشتم کیرشو می مالیدم که خودش شورتشو پایین کشید . کیرشو که کاملا راست نشده بود توی دستم گرفتم . کیرش زیاد دراز نبود ولی حسابی کلفت بود و می تونست بهم حال بده اونو تا آخر توی دهنم کردم و شروع کردم به ساک زدن ، حسابی براش میک میزدم با این کار من به نک و نوک افتاده بود . یواش یواش کیرش سفت شده بود که بلوزمو از تنم درآورد و ازم خواست چهاردستو پا روی زمین بشینم ، قبل از نشستن با یه حالت شهوانی شلوارمو درآوردم و شرتم گذاشتم اون دربیاره و روی زمین به حالت چهار دست و پا نشستم و کونمو قمبل کردم به آرومی شرتمو از پام درآورد با دیدن کونم یه نفس عمیق کشید و گفت: عمه جنده جمال این چند ساله که ما نبودیم حسابی به خودش رسیده عجب کونی در اختیارش بوده و ما نمیدونستیم ، طفلک هرچی ازش تعریف می کرد ما باورمون نمی شد، اگه می دونستم اینه همو ظهری پارش کرده بودم و این همه منتظر نمی شدم . بعدش چندتا ضربه محکم زیر رانم و روی کونم زد و کیرشو بعد از اینکه کمی تف دم کونم مالید با فشار توی کونم چپوند . درد داشتم اما نه به اندازه کیر منصور با این وجود هم واقعا داشتم حال می کردم . با هر بار تلمبه زدن یه آه بلند می کشید که صداش تا بیرون اتاق میرفت و فکر میکنم بیشتر به خاطر اذیت کردن جمال و منصور بود چون اون روز حسابی حالشو گرفته بودن .چند دقیقه ای همین طور که داشت کونم میذاشت کیرشو در آورد و ازم خواست برم روی تخت به پشت بخوابم ، روی تخت که دراز کشیدم پاهامو بالا دادم و خودشم از همون پایین تخت کیرشو تو کونم هدایت کرد و روم دراز کشید بدن چاق و پشمالوش روی بدنم سنگینی می کرد و گرماش بهم حال می داد لبشو روی لبم گذاشته بود و با حرس اونو می خورد بعضا زبونشو در میآورد و تمام لبو دهنمو می لیسید ، گرمی نفسشو روی صورتم حس می کردم.هنوز داشت به شدت تو کونم ضربه میزد که یه دفه کیرشو درآورد و اونو به طرف دهنم گرفت و گفت: زود باش ساک بزن الآن آبم میاد، و وقتی من مخالفت کردم به شدت سرمو به طرف لبه ی تخت و طرف خودش چرخوند ، کف دستاشو رو ی پیشونم گذاشت و با عصابانیتی که از شهوت ناشی می شد سرمو به طرف پایین فشار داد و کیرشو توی دهنم گذاشت به این شکلی که سرم قرار گرفته بود کیرش تا انتهای حلقم می رسید و با هر فشاری که می داد خایه هاش روی دماغم می نشست ، حالا دیگه خودش روم خم شده بود و با کیرم ور می رفت با این کارش کیرم حسابی شق شده بود که یه دفه آبم با فشار بیرون اومد ولی اون هنوز داشت توی دهنم تلمبه میزد که با یه آه بلند آبشو که کم هم نبود توی دهنم خالی کرد.با اینکه این همه سال جمال کونم گذاشته بود ولی هیچ وقت بهش اجازه نداده بودم آبشو توی دهنم بریزه و برای اولین بار بود که مزه ی آب کیرو حس می کردم خیلی بد مزه و شور بود و به خاطر اینکه آبم اومده بود و اون تاثیر شهوانی از بین رفته بود حسابی حالم به هم خورد و به شدت اونو عقب زدم و آبشو روی فرش تف کردم اما اون ول کن نبود و به شدت منو به پشت انداخت و دوباره کیرشو که داشت می خوابید توی دهنم کرد و منو مجبور کرد تا آخر اونو بخورم . با اینکه از این کارش ناراحت شده بودم ولی به خاطر اینکه زودتر کارش تموم شه و بره این کارو انجام دادم و وقتی آخرین قطره هاشو هم توی دهنم خالی کرد با خیال راحت کیرشو درآورد ، لباساشو پوشید و با یک لبخند زشت و مسخره از اتاق خارج شد . با خارج شدن عمو عیسی منصور که از دیدن فیلم حسابی حشری شده بود وارد اتاق شد و انتظار داشت اجازه بدم باهام حال کنه ولی من با خواهش ازش خواستم این کارو نکنه چون واقعا حالم خوب نبود و حال تهوع داشتم اونم که متوجه حال من شده بود از اتاق رفت بیرون همین که منصور بیرون رفت انگار که با جمال در مورد من صحبت کرد چون جمال بعد ز اون به سرعت اومد توی اتاق و حالمو پرسید و من هم ماجرا رو بهش گفتم ، البته اونم به ظاهر ناراحت شد و گفت : بی خیال، عیسی دیگه رفت و به منصور هم گفتم تا ما اینجائیم نزاره بیاد اینجا. البته ما 2 روز دیگه هم اونجا موندیم و کلی باهم حال کردیم ، شب اول من و منصور پیش هم توی اتاق خوابیدیم و کلی با هم حال کردیم فردا شب هم من وسط منصور و جمال خوابیدم و دو تاشون تا صبح کونمو جر دادن.از این ماجرا حدود 2 سال میگذره و بعد از اینکه از جمال جدا شدم دیگه اونو ندیدم چون همون طور که قبلا گفتم اونا برای همیشه از ایران رفتن . البته تا چند وقت پیشا منصور بهم زنگ میزد و ازم می خواست که خونشون برم و با هم حال کنیم . ولی بعد از رفتن جمال تصمیم گرفتم دیگه هیچ وقت با هیچ مردی سکس نداشته باشم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home