Friday, December 02, 2005

منشی های پیره مرد

سلام
منشی های پیره مرد
به اقا حسام:
تو خاطره قبلی از منشی من جویا شدید بذار برات بگم که این منشی من حکایتها دارهمن معمولا هر از چند گاهی منشی شرکتم رو عوض میکنم اینطوری بهتره برای اینکه اولا کسهای جدیدتری گیرم میاد و بعدش اینکه پابند نمیشم بهرحال دفعه قبل که اگهی دادم متقاضیان زیادی داشتم . من طبق معمول و بعد از اینکه ازشون تقاضا نامه و سابقه کار میگیرم یه چند سوالی هم میپرسم مثلا سرعت تایپ کردن... زبان انگلیسی... و اخرش هم اینکه بتونه اضافه کاری کنه... طرف هم اگه اینکاره باشه که خوب میفهمه من چی میخوام...
بهر حال این منشی جدیدم بعد از اینکه همه سوالات رو ازش کردم به من گفت که از اقای فلانی (که اونم تقریبا هم شغل منه) برام یک معرفی نامه داره ازش گرفتم ( پاکت نامه در بسته) و گفتم که در صورت قبولی بهش تلفن میزنم...
پاکت نامه رو گرفتم و گذاشتم لای پروندهش و اونم رفت.... یه روز که تو تقاضا نامها نگاه میکردم چشمم به این معرفی نامه خورد و بازش کردم که بخونم... نوشته بود که..... سلام و احوال پرسی و .... بعله این خانم خیلی در کارش مهارت داره.... وقت شناسه... محرم اسرار شرکته و از این حرفا ولی آخرش نوشته بود که " اما مهارت اصلی این خانم تو ساک زدنه!!! بطوریکه میتونه یک توپ تنیس رو از داخل شیلنگ آب ساک بزنه بیاد بیرون..." من خیلی تعجب کردم ولی از طرف دیگه حالم خراب شد... با اینکه دیر وقت بود به دختره زنگ زدم و گفتم اگه میتونه از شنبه بیاد سر کار...
بهر حال شنبه اومد و من چیزی بروش نیاوردم... تا اینکه دو سه روز بعد تقریبا نزدیکهای ساعت چهار بعد از ظهر که بقیه کارمندام رفتن صداش کردم تو اتاقم و گفتم خانم فلانی...من لنز چشمم افتاده رو زمین نمیتونم پیداش کنم ممکنه شما یه نگاهی بندازی...
گفت کجا؟؟ گفتم اینجا و پشت میزم رو نشون دادم گفت حتما و امد و شروع کرد چهار دستو پا رو زمین گشتن.... منم رو صندلی نشسته بودم... و همینطور که کل و کپلش رو دید میزدم با خودم میگفتم چه جوری شروع کنم.... که یهو خودش برگشت و گفت من که چیزی اینجا نمیبینم.... بذارید اون جا رو نگاه کنم اینو گفت و دستشو آورد طرف زیپ شلوارم و بی رو درواسی زیپم رو کشید پائین... من کف کرده بودم ... دلم هور هور میکرد کیرمو دراورد شروع کرد میکیدن.... واااای ی ی چه دهنی....داغ ..مرطوب....تنگ...چشمهاش اول بسته بود ولی بعدش شروع کرد زل زل تو چشم من نگاه کردن و همزمان کیر منو گرفته تو دهنش و هی سرشو میچرخوند ....عقب و جلو... وآآآا ی ی ی داشتم میمردم... از صدتا کوس بیشتر مزه میداد ... دهنشو تنگ تر کرد و شروع کرد مثل آبنبات میکیدن....کیرمو از دهنش بیرون کشید ...داد بالا و شروع کرد از زیر خایه هام تا نوک کیرم لیسیدن...به نوکش که میرسید میکرد تو دهنش.. میمیکید... منم هیچی نمیفهمیدم و فقط قربون صدقش میرفتم تا اینکه دیدم داره ابم میاد گفتم آآآآآاا اونم دستهاشو برد دور کونم منو بغل کرد سرشو رو کیرم فشار داد بطوریکه تمام کیرم تو دهنش رفت....سر کیرم(کله گربه) رو تو حلقش حس میکردم گفتم آآآآبم داره میاد .. تکون نخورد.... تو چشام زل زده بود.. منم ابم رو تو دهنش ریختم... بی حال رو صندلی ولو شدم... یه چند لحظه صبر کرد.... لباشو دور کیرم حلقه کردو اروم آروم کیرمو از دهنش بیرون کشید ....حتی یه قطره هم بیرون نداد.... .سه چهار ماه بعد تو یه مجلسی اون دوستم رو که این منش رو بهم معرفی کرده بود دیدم ازش خیلی تشکر کردم و بهش گفتم که خیلی از منشیم راضیم....دوستم ابراز بی اطلاعی کرد و گفت که منظورم رو نمیفهمه و اصلا نامه ای به من نداده.....تازه من فهمیدم که جریان چیه...نگو این دختر خانم خودش اون معرفی نامه رو نوشته و به من داده

0 Comments:

Post a Comment

<< Home