Friday, December 02, 2005

ندا جنده محل

سلام
ندا جنده محل
من سامان تو يکي از محله ها شيرازم.اين داستان مال يه مدت پيشه يه دختر تو محله داريم اوايل خيلي قيافي تخمي و مثبتي داشت معمولا تو پارک ميديمش يه مدت پاپيچ من شده بود بخاطر قيافه و تيپش خوشم نميومد. خالاصه يه روز ديدم تيپ عوض کرده و يک تيکه جنده شده که نگو و نپرس. طوري که از تو پارک رد ميشد ميديدمش شق ميکرم وقتي ديدم اينجور شده رفتم تو نخش اونم که همه فکر و ذکرش شده بود کير من هر روز ميخاستم برم سر کار ميومد سر کوچه ما رو ديد ميزد تا اينکه شماره داديم و شماره گرفتيم و زنگ ميزد کسشعر ميگفت نا گفته نمونه يه مدت يکي از پسر ها محلمون مهرداد دنبال اين کسه افتاده بود. ما هم ديدم خودش اومده طرفمون چيزي که همه ارزوشو دارن از خدا خواسته يه بار تو کوچه داشتم رد ميشدم دم در بود صدام زد که برم تو اخه تنها بود منم زود رفتم تو دست تو دست هم کلي سرپا مالوندمش واييييي نميدونيد چه سينه هاي داشت سفت اندامش هم نه زياد چاق نه زياد لاغر دستم رو که گذاشتم رو شکمش يکم شکم داشت دلم ميخاست کيرمو همونجا در بيارم بکشم رو نافش و سينه هاشو گاز بزنم اما نذاشت گفت ممکنه مامانم اينا سر برسن من که داشتم از کيردرد ميمردم انگار ديوونه ها چسبيدم بهشو از رو شلوارکي که پاش بود اينقدر کون کوچولوشو مالوندم که اه اه ش در اومد و يدفه از ترس خر شد و نذاشت ادامه بدم کردم بيرون ما هم مثل کير سگ افتاديم بيرون و گفتم باشه برا يه وفت ديگه منم رفتم اونروز همه فکر و ذکرم شده بود کون اين جنده خانوم فرداش شنيدم مهرداد هم ما منو ديده بود رفتم تو و یکم دهن لقي کرده بود همه محل فهميده بودن تا اينکه يه روز داشتم ميرفتم سر کار ديدم باز سر کوچه هست منم که از جريان اونروز ديگه هرروز به فکش جق ميزم با اسرار گفتم بياد داخل.گفت مگه خونه خاليه گفتم نه همه خوابن نميخاست بياد اما اينجور که هوس کير کرده بود با يکم اسرار اومد داخل از بالا سر همه رد شديم رفتيم تو اتاقم درو قفل کردم و رو تخت کنارش نشستم يکم لاس زديم و اروم دستمو گذاشتم رو رون پاهاش تو اون شلوار مانتو تنگ همچين چاک کسش و سينه هاش زده بود بيرون که داشتم ديوونه ميشدم در حين حرف زدن همينجور رون و کمرش و شکمشو داشتم ميماليدم از ايينکه امنيت ناجوره يکم ناراضي بود و ميخاست مقاومت کنه که زود بره خلاصه يواش يواش مانتوشو در اوردمواي يه لباس تاپ زيرش بود که سينه سفيدش از گوشش زده بود بيرون بي مقدمه ازش لب گرفتم و سينه هاشو ماليدم يدفعه خودش رو با صدا لرزون که از حشري شدنش بود کشيد کنار و ميخاست بره تازه فهميده بود عجب گهي خرده اومده دسشتو گرفتم کشيدم رو تخت افتاد رو تخت خوابيدم روش يکم لب گرفتم و گفتم اگه صدا بدي داداشم بيدار شه ابروت تو محل ميره اونم که دودل بود هم کير ميخاست هم ميترسيد ساکت شد دوباره لب گرفتيم زبونشو که يکم خوردم يواش يواش تاپ رو در اوردم يه سوتين اسپرت قرمز برش بود سينه هاشو جمع کرده بود دست کردم تو کمرش سوتين رو باز کردم و شروع کردم به خوردن سينه ها سفت و خوشمزش یه خال زیر سینش بود که ادم رو میکشت ... خیلی به بدنش جذابیت داده بود خوب که خوردم دستمو کردم تو شلوار سفيدش شرتش نم بود خواستم شرتش رو در بيارم مقاوت کرد اما باز راضي شد شرتو در اوردم وااااي عجب محشري بود کس کوچولو معلوم بود دست نخورده هست سرمو گذاشتم لا پاشو د به خوردن خوب که خوردمبلند شدم کيرم که تو دست ندا بود بکنم تو که گفت نه از جلو نه اشک تو چشاش جمع شده بود دلم براش سوخت برش گردوندم شروع کردم به سوراخ کونش ور رفتن يکم که عضله هاش باز شد دو انگشتي کردم داخل نزديک بود جيغ بزنه که با گاز گرفتن بالشت خفه شد. يکم خمش کردم که کونش در دسترس باشه يکم چربش کردم و سر کيرمو با زوووووور وارد کردم بيچاره سرخ شده بود يکم داخل نگه داشتم کونش گشاد تر شد يواش يواش جلو عقب کردم خيلي دردش گرفت و داشت خواهش ميکرد سامان جون بسه درش بيار اه درش بيار و زد زير گريه منم دلم سوخت و در اوردم گفتم بزار تو دهنت اونم مجبور گذاشت تو دهنش نزديک بود با دندونش کيرم و له کنه کس خل بار اوش بود خوب تو دهنش نگه داشتم بعد شروع کرد ليس زدن دوباره در اوردم و کردم تو کونش چند تا تلمبه زدم ديدم داره ابم مياد در اوردم گذاشتم رو سينه هاش مالوندم صورت مظلوم و اشک الودش داشت حشري ترم ميکد انقدر کيرمو دوباره کردم تو دهنش و انقدر جلو عقب شدم و سر اونو جلو عقب کردم که هر دو به نفس نفس افتاديم ديگه داشت ابم ميومد کيرو کشيدم بيرون و ابم اونقدر فشار داشت که همه اندامشو اب کيري کردم سينه ها و ناف و صورت و تو موها و بازو هاش بعد بهش گفتم خوش گذشت زد زیر گريه هيچي نگفت لباسو پوشيد منم پوشيدم با هم رفتيم بيرون اگه خدا بخاد ملت هنوز کپه مرگ گذاشته بودن رفتيم بيرون اون رفت خونه خودشون منم رفتم شرکتيکي از دوستام تو شرکت تا منو ديد گفت بو اب کير ميدي منم جريانو تعريف کردم و رفتم بالا فرداش با دختراي رييس شرکت اشنا شدم اونا که ديگه وااااااااااي هم جنده هم پولدار از قيافشون ميخورد مثل اين ندا بار اوشون هم نباشه که ...ادامه رو بعد اگه وقت کردم ميگم

0 Comments:

Post a Comment

<< Home