Wednesday, November 30, 2005

یه خاطره دیگه از هستی خانم

سلام
یه خاطره دیگه از هستی خانوم
اواخر آبان ماه گذشته بود اگه اشتباه نكنم كه قرار بود برم سر قرار يه دوست اينترنتي و باهاش قرار گذاشتم. از اونجايي كه شانس هستي خانم هميشه تو كون خر گير كرده دوست پسرم هم زنگ زد كه هستي امروز مامان بزرگم رفته مسافرت و از امشب قرار من شبها برم اونجا بخوابم مي توني يه جوري جور كني امشب رو با هم باشيم؟؟ راستش اولش خيلي بهونه آوردم، براي اينكه فكر نكنه حالا دستو پامو دراز كردم براش. خلاصه اونم كلي توضيح داد كه خونه شون جاي امنيه و هيچ كس فضولي نمي كنه و خلاصه منو راضي كرد تا برم آپارتمان مامان بزرگش. فقط مونده بود اينكه چه جوري مامانم رو راضي كنم با كلي تلفن به دوستام خلاصه به يكي از دوستام كه راجع به اون براتون تو بلاگ قبلي نوشته بودم به اسم ستاره زنگ زدم و گفتم كه ماجرا چيه و اگه مامانم زنگ زد خونه شون يه بهونه مثل هميشه بياره كه منو نخواد و بعد سريع با گوشيم تماس بگيره كه البته مامان معمولا به همراهم زنگ مي زد تا خونه دوستام.به هر حال من به جاي اينكه برم سر قرار دوست اينترنتيم رفتم پيش دوست جونم (علي) راستش دلم مي خواست عكسش رو اينجا براتون مي ذاشتم تا ببينيد چه قيافه ماهي داره ... با علي سر ميدون ولي عصر جلوي مانتو فروشي (اسمشو يادم رفته) قرار گذاشتيم واونم خودشو س ساعت رسوند اونجا بعد از يه كم گشتن رفتيم پيتزا گرفتيم و راهي خونه مامان بزرگش شديم از قرار معلوم مادر بزرگ گرامي تازه به اونجا نقل مكان كرده بود و كسي رو نمي شناخت خوشبختانه در حين رفتن بالا كسي ما رو نديد .وقتي رفتيم تو مثل هميشه مانتو و روسري رو كندم و چون لباس همراه خودم آورده بودم رفتم و لباسم رو عوض كردم و يه نيم تنه با شلوارك صورتي پوشيدم وقتي وارد اتاق شدم علي يه نگاه خريدارانه بهم كرد و منو چسبوند به خودش و شروع كرد بو كردن تمام بدنمو بو مي كرد برام خيلي جالب بود چون فكر نمي كردم اسپري جديدم اينقدر روش تاثير بذاره.به هر حال شام رو خورديم البته با چاشني (اگه گفتيد چاشنيش چي بود؟ ؟؟؟ چاشنيش فيلم سوپر بود) راستش زياد بهم نچسبيد چون فيلم خيلي وحشيانه بود و منم بيشتر حواسم پيش علي بود كه حسابي رفته بود تو نخ فيلم( خدايي شما پسرها هم يه چيزيتون تاب داره ها با يه فيلم ديگه نمي شه جلوتونو گرفت)، علي شام رو كه خورد اومد طرفم و منو بغل كرد و همونطور كه تو بغلش بودم شروع كرد لب گرفتن ولي چه مزه اي مي داد راستش خودم هم يه چيزايي رو مي خواستم تجربه كنم و تصميم گرفته بود با علي در ميون بذارم.بعد از 1 ساعتي كه با علي به قول خودش يه كم بغ بغو كرديم تو گوش همديگه علي خودشو زد به خواب و شروع كرد لوس كردن خودش چون مي دونست من عاشق اين كارم ، با هزار تا بوس و نازو نوازش بالاخره چشماشو باز كرد و منم مثل هميشه چشماشو بوسيدم.و بعد بهش گفتم علي ! نظرت راجه به سكس ايستاده چيه؟ گفت هستي جون من هوس نكن يه چيز تازه تجربه كني چون اصلا تحمل ايستاده ندارم و گفت كه خيلي خسته ام و اين كار خستگيم رو ده برابر مي كنه . خلاصه راضيم كرد كه از خير اين تجربه بگذرم.حول و هوش ساعت 11 بود كه گفت «بريم تو اتاق مادر بزرگم هستي جون تو برو منم مي يام» و منم رفتم و در رو باز گذاشتم و همون طور كه در باز بود ديدم كه يه كم مشروب خورد و بعد هم رفت سراغ كيفش بعدا فهميدم كه كاندوم و كرم برداشته، منم سريع پشتمو به در ورودي كردم و چشمامو بستم. علي هم نامردي نكرد چنان پريد رو تخت كه نزديك بود از وحشت بميرم با لحن عصبي گفتم:« ديوونه چته؟ مگه كشتي كج ديدي كه زده به سرت؟» اونم با ابروهاش اشاره كرد به كسم و گفت نه جيگر يه چيز ديگه ديدم و هار شدم هستي ديگه طاقتم تموم شده بذار يه بار هم شده منم لذت سكس از جلو رو بچشم و بدون اين كه منتظر جواب من باشه سريع لباشو گذاشت روي لبام و شروع كرد محكم مكيدن از طرفي هم دستش رو گذاشته بود روي پهلوهام چون مي دونست كه با اين كار ديوونه مي شم. تو همون حالت لب گرفتن شلواركم رو از پام در آورد و بعد بلند شد و سريع نيم تنم رو درآورد و پشت سرش دكمه هاي لباس خودش رو باز كرد منم كمكش كردم و وقتي مي خواست شلوارش رو در بياره من با پاهام كشيدمش پائين( قابل توجه دختر خانم ها و بقيه... مردا عاشق اين كار هستند كه طرف مقابل شلوارشون رو كمك كنه در بياره ولي حواستون باشه اين كار رو به تنهايي انجام نديد چون اغلب اوقات در مقابلتون احساس ضعف مي كنن و يهو ديديد قاط زدن).حالا ديگه اون با يه شورت بود و من با يه شورت و سوتين. علي چراغ خواب رو روشن كرد و رفت تو نشيمن و يه موزيك آروم هم گذاشت منم براي اين كه آب بخورم نشستم لبه تخت و يه لحظه احساس كردم سينه هام آزاد شد وقتي برگشتم ديدم علي سوتينم رو باز كرده وقتي من سرم رو برگردوندم لباي داغشو گذاشت روي لبام و سوتينم رو هم كامل از تنم در آورد و نوك سينه هامو با انگشتاش محكم فشار ميداد، همون طور منو خوابوند روي تخ و زانوي راستش رو هم چسبوند وسط پام و زانوشو هم آروم آروم حركت مي داد( آقايون محترم1 نكته داره - اين كار براي خانم ها خيلي لذت بخشه پس اگه فردا رفتي سراغش يادت نره) علي هم اينقدر خوب منو تحريك كرده بود كه كاملا بي حركت بودم فقط مي تونستم روي ستون فقراتش حركت كنم و با هر بار نوازشم علي به نشونه تائيد نوك سينه هامو بيشتر فشار مي داد.اينقدر علي لبامو خورده بود كه نفسم بند اومده بود و سرمو رو برگردوندم اونم گوشم رو شروع كرد گاز گرفتن و بعد آروم آروم اومد طرف گردنم و بعد روي سينه هام زبونش رو حركت مي داد و هر زماني كه به نوك سينه هام مي رسيد زبونش رو محكم فشار مي داد روي نوك سينم، منم آروم و با ناله صداش كردم عــلي!! وقتي نگام كرد فهميد كه خيلي بهم ريختم و دستشو گذاشت روي لبم منم شروع كردم مكيدن انگشت وسطيش...علي بعد از يه كم مكث دستشو كشيد و رفت سراغ نافم با چنان ولعي زبونش رو مي كرد توي نافم كه يه لحظه ترسيدم نكنه علي بلايي سرم بياره ... و در همون حين هم بندهاي شورتم رو باز كرد( مزاياي شورتهاي بندي: مجبور نيستي خودتو بكشي تا دربايد كافيه دو تا گره رو از دو طرف پا باز كني) و دستاشو گذاشت روي پهلوهام و همونطور كه پهلوهامو مي ماليد با لباش ، لباي كسم رو گاز مي گرفت و مي كشيد راستش منم تمام بدنم مي لرزيد براي همين هم بي اختيار پاهام بسته مي شد و اين كار علي رو اذيت مي كرد اولش علي پاهامو گذاشت دو طرف بدن خودش و با دستاش محكم پاهامو گرفت ولي چون مي خواست از دستاش هم استفاده كنه نمي تونست خوب پاهامو كنترل كنه. بعد اومد نارم خوابيد و سرمو محكم گرفت تو بغلش و بهم گفت هستي تو بهم اعتماد داري؟ منم يه كم نگاش كردم و گفتم راستش تو سكس نمي دونم مي تونم بهت اعتماد كنم يا نه!!! علي هم گفت:« تا حالا در هر زمينه اي اعتماد كردي ضرر كردي؟ » منم گفتم: نه! گفت : « پس اينبار هم اعتماد كن بذار پاهاتو ببندم؟ وقتي نگاه تعجبآورم رو ديد آروم خنديد و لبامو بوسيد و خيلي سريع پامو با جوراب خودش بست به پايه تخت و تقريبا خيلي از هم بازشون كرد و باز هم اومد سراغ لبام و از لبام شروع كرد مثل دفعه قبل تا رسيد به كسم و با دو تا دستش آروم لباي كسم رو از هم باز كرد و نوك زبونش رو گذاشت روي چوچولم و اين كار وان همزمان با جيغ من بود واقعا نمي تونستم تحمل كنم و بعد هم علي دستاشو گذاشت روي پهوهام و همون طور كه نوازشم مي كرد تمام كسم رو هم مي خورد و گاز مي گرفت وقتي ديد واقعا حالم خيلي وحشتناك شده چند تا ضربة محكم زد روي كسم و بعد هم پاهامو باز كرد و خوابد كنارم فكر كنم 1 ساعتي همون طور خوابيديم كه علي گفت:« هستي حالا نوبت تو هستش من برات خيلي مايه گذاشتم.» منم لبامو گذاشتم روي لبش و نذاشتم ديگه ادامه بده و گوشهاشو هم مي ماليدم و بعد آروم اومدم سارغ نوك سينه هاش نمي دونستم اين كار رو دوست داره يا نه ؟؟؟ ولي به محض اينكه بم رو گذاشتم روي نوك سينش يه آه بلند و محكم كشيد و اين به منزلة لذت بردنش بود منم همون طور كه مشغول بودم با پاهام شورتشو درآوردم البته خودش هم با حركاتش كمكم كرد و آروم درستم بردم و گذاشتم زير نافش ولي جلوتر نرفتم قشنگ مي شد از تو نگاش خوند كه داره ميگه زود باش لمسش كن و من هم با يه گاز كوچولو از سينش دستم رو گذاشتم روي رانش دلم مي خواست به زبون بياد ( كا از به زبون اوردن نيازها لذت مي برم) و همون طوركه كارم رو مي كردم علي آروم گفت: «هستي زود باش اذيتم نكن» و اونوقت بود كه سريع دستمو به كير محكم و شق شدش رسوندمو با يه حركت ريتمي از پائين كيرش دستمو مي آوردم به طرف بالا، علي گفت هستي:«كاندوم زير بالش بهت بدمش» و منم با سر تاكيد كردم و خودم هم كاندوم رو كشيدم روي كيرش و اينبار بيضه هاشو هم لمس مي كردم. علي هم هر 8-9 دقيقه يه بار يه آه محكم مي كشيد و سرمو رو محكم تر فشار مي داد. وقتي مطمئن شدم علي ارضا شده نوك كيرشو بوشيدم و سرمو گذاشتم روي سينش بعد از نيم ساعتي بلند شد و كاندوم رو در آورد و خوابيد كنارم ديگه هيچ چي جز نوازش هاي علي نمي فهميدم.صبح يه لحظه احساس كردم يه دست قوي داره باسنم رو فشار مي ده وقتي علي رو پشت سرم ديدم صورتشو بوسيدم و برگشتم طرفش اونم گفت:« هستي خانم يادت باشه اينبار هم مثل هميشه نه گذاشتي ازپشت باهات باشم نه از جلو منم با خنده گفتم فعلا ورود ممنوعه و بلند شدم دلم مي خواست برم حموم ولي چون علي چيزي نگفت منم به روي خودم نياوردم و بدون صبحانه هر دو از خونه اومديم بيرون و خوشبختانه منزل ما هم مشكلي پيش نيومد. اون روز خيلي برام لذت بخش بود الان كه ياد اون روز مي كنم دلم يه جوري قيلي ويلي ميره

0 Comments:

Post a Comment

<< Home